دکتر غلامعلی بسکیز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی، مستی فزاید
خمیر و نانِبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سَراید
اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خَرپشته‌ام رقصان نماید
مَیا بی‌دف به گورم، ای برادر!
که در بزم خدا غمگین نشاید
زَنَخ بَربَسته و در گور خفته
دهان افیون و نقل یار خاید
بِدری زآن کفن، بر سینه بندی
خراباتی ز جانت درگشاید
ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان
ز هر کاری به لابد کار زاید
مرا حق از می عشق آفریدست
هم‌آن عشقم اگر مرگم بساید
منم مستی و اصل من مِی عشق
بگو از می بجز مستی چه آید

وب سایت در حال بروزرسانی می باشد.